پــــ♥ــرنیاپــــ♥ــرنیا، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 16 روز سن داره

پــــــــ♥ـــــرنیا....موهبت الهـــــ♥ـــی

♡♡♡لاک زدن دستای خوشگلت♡♡♡

ا مشب1391.6.25 بود که عمو مجید اومد در خونمون و تو هم باهاش رفتی خونشون وقتی آوردت ناخن های یک دستت رو لاک زده بود وای چقدر به دستت می اومد اولین باری بود که لاک می زدی خدایا این چسبهای رشمه های فرش چه گناهی کردن ...
29 آبان 1392

♡♡♡عزیزکم روییدن اولین مرواریدت مبارک♡♡♡

سلااااام عروسک مامان روییدن اولین مرواریدت مبارک ا مروز شنبه 1391.6.18بود که دیدم پرنیا کوچولو جای دندونش یه کوچولو سوراخ شده وااااااااااااای اینقدر ذوق کردم که نگو آخه تا حالا ندیده بودم چطوری دندون بچه ها جونه می زنه که بالاخره در تاریخ 1391.6.20 اولین دندان عسلکم جونه زد قربون اون دندونت برم سر دندون اولش اصلا اذیت نکرد ولی سر دندون دومش که در تاریخ 1391.6.26 بود یکمی غرررررررررررر می زد حالا پرنیا گوگولی ما دوتا مروارید زیبا و سفید داره که روز به روز بزرگتر می شه اینقدر با زبونش با هاشون بازی می کنه وقتی می خنده دوتا مرواریدش پیدا می شن و من می خوام بخورمش جییییییییییگر رو. چند روز پیش می خواستم ازشون عکس بگیرم و ت...
29 آبان 1392

♡♡♡باغ عمو فتح الله♡♡♡

سلام دوست جونیا امروز جمعه هستش 1391.6.3که قرار شده خانواده ما با خانواده ی عمو فتح الله بریم با غشون خلاصه ساعت 12 ظهر بود که با بابایی رفتیم و من برات همه چی برداشتم وقتی رسیدیم سوپت رو برات گذاشتم تا پخته بشه و یکم حریره درست کردم و بهت دادم خلاصه وقت ناهار شد و مادر شهناز خرشت سبزی پخته بود و بعدش با زن عمو ها کلی بازی کردیم بازی فکرو بکر،وسطیا ،و هفت سنگ خیلی خوش گذشت تو هم پیش بابایی بودی بعدش رفتیم یه چند تا عکس خشمل گرفتیم که برات می ذارم آخه انتخاب کردن عکسات خیلی سخته چون همش نازن خلاااصه ساعت 7 عصر بود که اومدیم خونه... ...
29 آبان 1392

♡♡♡استخر هستی عموجون♡♡♡

امروز دوشنبه 1391.5.23ساعت حدود 12 ظهر با پرنیا کوچولو رفتیم خونه هستی که بریم تو استخرشون بازی کنیم وچندتا عکس بگیریم خلاصه رفتیم اونجا و استخر رو از تو زیر زمین آوردیم داخل حیاط چون توی زیر زمین یه کوچولو سرد بود ،خلاصه آوردیم و داخلش رو پر آب کردیم ،آب هم فشار نداشت و با دو تا شلنگ از جاهای مختلف اون رو آب کردیم بعد از پوشیدن مایو گذاشتمت داخل آب آفتاب خیلی می سوزوند و من هم یادم رفته بود برات ضد آفتاب بزنم تو اولش دوست نداشتی اما یکم بعدش هیییییییییییی یه کوچولو دوست داشتی و بعد از کلی بازی و عکس و فیلم آوردمت بیرون خشکت کردم  و وقتی رفتیم خونه یه خواب حسابی رفتی... قبل از رفتن به استخر   ...
29 آبان 1392

♡♡♡گردش با عموها♡♡♡

امروز 1391.5.29یکشنبه عصر رفتیم با عمو محسن و سعید ومجید و خانماشون و رضا و سینا و هستی و مهران وحسین رفتیم سینما خانواده فیلم بی خداحافظی رو دیدیم که خیلللللللی زشت بود و بعدشم عمو سعید رفت برامون پیتزا خرید و رفتیم پارک بوستان و یکمم بردمت با بابایی سوار تابت کردم اینقدر ذوق می کردی عزیزم. خیلی خوش گذشت فکر کنم این گردش به تاریخ بپیونه وبه خاطر همین گفتم تو وبلاگت ثبتش کنم آخه بار اولمون بود که با عموجونیا می رفتیم بیرون خلاصه ساعت 12 بود که برگشتیم خونه. چنتا عکسم ازت گرفتم چون شب بود زیاد جالب نشد. ...
29 آبان 1392